|
کسب یه تجربه جدید در آخرین روزهای ماه رمضان،در حالی که تا آخرین لحظات بر سر دو راهی رفتن یا
بهتر بگویم چگونه رفتن مانده بودم؟!جائی که شاید بارها بار رفته بودم ولی این بار به گونه ای متفاوت ...
بسیار متفاوت...
هنوز هم باورم نمی شود که من لایق رفتن بوده باشم، میدانی چرا؟چون به هر که گفتم چگونه...
گفت:لیاقت داشتی یا گفت:قسمت تو بوده...
آه که آن ۳ روز چه زود تمام شد و میزبان چه زود سفره را جمع کرد و من .... من به امیدی که شاید بار
دیگری هم زنده باشم یا نباشم....
شاید بدانی از چه سخن میگویم:از سه روز مهمان امام رضا بودن با این تفاوت که ما در محدوده ای خاص
می توانستیم قدم بردایم و به راز و نیاز و شاید به تفکر ، که شاید نه ....بیشتر منظور خودشناسی بود تا
عبادت ...آخرین لحظات در صحن گوهر شاد و در ایوان مقصوره به سرعت گذشت و من هنوز در حسرت یا
شاید درگیر ذهن کوته خویشم که آیا باز هم من را فرا می خوانند یا نه؟
تو بگو: اصلا همین چند روز را درست استفاده کردی و حق میزبان به جا آوردی که باز هم متوقع نشسته
ای یا دست به آسمان برداشته ...
.......
از همه شما خوبان که با خواندن نوشته های درهم و پریشانم به گفته یک دوست"روحم را شاد " می
کنید تشکر دارم .
سپاس از خداوند بی همتا که چنین فرصتی را نصیب من کرد ، به این امید که پذیرفته شده باشد دعاهاو
البته "ان الله یحب التوابین"...
باز هم از اینکه مدتی نبودم تا سرتان را به درد آورم شرمنده ام ...
در پناه حضرت حق ، سربلند و پیروز باشید.
یا علی. |