تبليغاتX
نقطه سرخط
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 دیوان حافظ
نور و نار
وارش
کسوف
نیک آهنگ کوثر
روزنامه اعتماد
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
 
 

             بدینوسیله به اطلاع ملت خدا جو،شهید پرور و همیشه در صحنه ی وبلاگستان میرساند؛

           سرکار خانوم حاجیه ی مکرمه،نیره بانو ۱۲ روز دیگر در مورخه ی ۲مردادماه سنه ی یک هزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی          به حول و قوه ی الهی  با قدوم مبارک خود  میهن عزیز اسلامی را مزین کرده         ، احتمالا برای خالی نبودن عریضه مشت محکمی هم به دهان استکبار جهانی خواهند کوبید!                                                                

ps1     :اخ که چه حالی میده ادم تو وبلاگ مردم هی شر و ور بنویسه...                      

 اخ نیره جونم حال میکنم هی فرت و فرت این چراغ خونتو روشن نیگر دارم،گیرم قصر خودمان دارد به تدریج به مخروبه ای جهت اسکان ارواح و اجنه مبدل میگردد...                                      

 -قابل توجه ارواح و اجنه ی محترم و غیره:رهن و اجاره با قیمت توافقی -                         

 ps2:تو رو خدا یکی بیاد منو از اینجا بندازه بیرون                                          

  ps3:به من چه،تقصیر این بلاگفا بلا نسبت بی فرهنگه که این شکلکای خوشگلم واسه خودشون هی قیقاج میرن،من ۱۵۱۴۶۵۲۳۵۵۸۹۸۵۴۵۴۸۷۸ مرتبه از اون موقع این پستو ادیت کردم که اسمایلیزا سر جای مناسب قرار بگیرن،اما زهی خیال باطل                                                           

        موضوع:     نويسنده: نیره  

  رفتی و رفتن تو اتش نهاد بر دل،از کاروان چه ماند جز اتشی به منزل

من رفتم...شاید که...نه،باید که...دیگرگون شوم

این نوشته ها را وقتی میخوانی،من نیستم...رفته ام که...

میگویی:بی خداحافظی؟ نه...خداحافظی کردن ندارد،چرا که شروعی دوباره است،تولدی نو،آغازی جدید...راهی...

میدانم.پس میروم.چون میخواهد،چون خواسته بودم و شاید که نه حتما دعای کسانی نیز بی تاثیر نبود...از همه شان سپاسگزارم...تنها چیزی که میخواهم،بخشیدن است.تنها همین...دعا کنید که قبول حق گردد.

از لطف همه تان تشکر میکنم و برای همه تان ارزوی سلامتی و خوشبختی

سپاسگزاری میکنم از فاطمه ی گل که دوستی را در حق من با زحمات همیشگی اش تمام کرده و میکند.

از لطف همه بی نهایت متشکرم

 

:Ps

 نیره ی من امروز همه چیز را پایین پله ها گذاشت و رفت.

رفت تا بقول خودش دیگرگون شود...من که نمیدانم اما هر قدر فکر میکنم با خودم میگویم مگر میتوان از این همه، پاکتر هم شد؟ نیره ی من، اغراق نیست اگر بگویم روشن است به روشنی نامش و بزرگ است و وسیع و مهربان انقدر که من حتی بلد نیستم پیمانه اش کنم اندکی و اینجا مثلا در قالب کلمه بیاورم که نیره فلان است و بهمان...

جای همه ی تان خالی امروز بساطی داشتیم پای پرواز...

نیره ی من امروز رفت. پرستویم هم پرید...انگار مادری شده بودم دل ناگران،که همه اش اضطراب راهی کردن پاره های تنش را داشت.گریه هم نمی کردم مثلا.هی زل میزدیم امروز توی چشمهای هم.هی اشک میدوید ان تو هی به روی خودمان نمی اوردیم که باورمان نمیشد.پرستو هایم باور لحظه ی پرواز نداشتند و من باور یکسال که گذشت و چه سالی که گذشت...

دارم اینجا را و سادگی اش را و روشنی اش را با گنگ نوشتن های همیشگی ام خراب میکنم.میدانم.اما به خدا تقصیر من نیست اخر...همه اش تقصیر این دخترک مهتابی من است با ان صدای گرم و نگاه گیرایش که تاب نیاوردم وقتی که گفت به خانه ام بیا و چراغش را روشن نگهدار تا باز گردم...

خانه این روزها بوی سادگی نمیدهد.خانه این روزها روشن نیست.خانه این روزها کم دارد صفایش را و صداقتش را،نیره اش را

گفتم این حرفها را بنویسم تا یکوقت باورتان نشود ان سطر اخری را

کسانی میدانند،بعضی هاتان هم نمیدانید،فاطمه گل که نیست هیچ،دخترکیست پراکنده،که هی بلد است فقط خودش را همه جا، همه اش جا بگذارد و انقدر دلش را پاره پاره کند بین پاره های تنش که همیشه ی ازگار یک چشمش اشک باشد و ان یکی اش خون...

نیره جان،

اين حرفها را هم مينويسم فقط براي خودت،مثلا يک چيزکي از همان به يادگار نوشتم خطي ز دلتنگي هامان

بقول خودت: 

گل بنفشه ی پنج پر،غلتیده در لیوان شیشه ای

اب هست،هوا هم هست

فقط دلم برایت تنگ شده بسیار...

حرفی نمانده بجز همان نغمه ی اخری که هی دم گرفتم توی فرودگاه،هی تو و پرستو بیشتر گر گرفتید از هرم تن تبدارم.همان دقیقه ی اخر که تو و پرستو اخرین نفر بودید توی صف و هی دلتان اتش میگرفت برای زار زدن های من، که یادم رفته بود حرف اقا جون خدا بیامرز را،که پشت سر مسافر گریه نمیکنند و هی بر میگشتید و هی دوباره هم را میگرفتیم محکم تو بغل،هی میبوسیدیم همدیگر را و هی زار میزدیم...

ای کاروان اهسته ران کارام جانم میرود

وان دل که با خود داشتم،با دلستانم میرود

محمل بدار ای ساربان،تندی مکن با کاروان

کز هجر ان سرو روان،گویی روانم میرود

 

 

 

 

        موضوع:     نويسنده: نیره  

درباره وبلاگ
بعد از گذاشتن هر نقطه ، شاید باید به سر خطی تازه رویم .
برای نوشتن سطری جدید ...
یا آغازی تازه ...
یا درج مطالبی مرتبط یا نامربوط...
شاید هم برای گفتن تشکری ...
یا پایانی ...
امید به اینکه نقطه سرخطهایتان به این زودی و تا روزی که او نخواهد به پایان نرسد .
یا علی

آخرين مطالب
»
»
» سال نو مبارک
» ... دلتنگی ...
» ... چی بگم ؟؟؟ ...
» قدر را قدر بدانیم ...
» مهمانی ...
» ... برای تو ...
» ...
» سالی گذشت بر من ... نمی دانی ... نمی دانی چگونه ...

آرشيو
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/01/01 - 88/01/31
87/11/01 - 87/11/30
87/08/01 - 87/08/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31

لینکستان
کله پوک
. سرخط ( رجا )
بارون نهم
در گذر از لحظه ها
مان
----- وسیع باش -----
جائی برای شستن رخت ها
باران
آرینوس
کلماتی از یک کوهنورد
هنوز هم ... (مهدی آزاده )
اتو پیا ( وحیده )
شکلات
دلتنگی های یک کرم دندون
سیرناد ( رز وحشی )
گلپونه ها ( پریسا و پیام )
گل کاکتوس
یک نقطه
چهره پنهان
ج ن و ن ج و ا ن ی ( صبا و فرشته )
چشم مست ( شهرزاد )
ایرانی
هاست و دامنه
طراح حرفه ای قالب وبلاگ

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه
نقطه سرخط